من دارم فکر می کنم لابد ایتالیایی ها هم از دست این مردک حرص می خورن.
Piensa, es gratis
فکر کن، مجانیه.
حالا مثلا این روزا هی یاد قدیما و بچگی هام می افتم که چقدر تو غذا خوردن بد ادا بودم. خورشت بادمجون نمی خوردم. گوجه و سیب زمینی و بادمجون و پیاز پخته (و حتی سرخ شده) و تقریبا تمام سبزیحات رو نمی خوردم. هویچ رو که دیگه اصلا حرفش رو هم نزن. عمده ی غذای من در بچه گی یعنی از سنی که من یادم می آد توی پلو و ماست و پنیر و قرمه سبزی و قیمه خلاصه می شد. از همه ی سوپ ها هم متنفر بودم. چون اصلا سوپ اونموقع ها برام مترادف سرماخوردگی و گلو درد و اینا بود. حتی ماکارونی های اون زمانها رو دوست نداشتم. خلاصه که بچه ی عجیبی بودم به گمانم. همین که دچار سو تغذیه نشدم خودش خیلی خوبه.
یادمه مامانم همیشه می گفت که اونم بچه که بوده از بادمجون و یک سری سبزیجات خوشش نمی اومده. همیشه می گفت وقتی بزرگ شدی عقلت می رسه و این غذاهارو دوست خواهی داشت. فکر کنم دیگه چند سالی یه که یه کم بزرگ شدم و یه کم عقلم می رسه. چون نه تنها بادمجون می خورم بلکه خودم می رم فروشگاه و می خرم و می پزم و به به و چه چه راه می اندازم. ممکنه با معیارهای ایران آشپزی م زیاد تعریفی نداشته باشه ولی اینجا خودمو جای آدم کاردرست می تونم جا بزنم. مخصوصا با ادویه ها و زعفرانی که آوردم با خودم قشنگ مثل حرفه ای ها به نظر می آم!
حالا اینجوریم نیست که همیشه غذام خوب از آب دربیاد. مثلا همین سه روز پیش تلاشم برای درست کردن سوپ پیاز به شکست مفتضحانه ای ختم شد اما خوب آدم شکمو که به همین راحتی ها تسلیم نمی شه. خورشت کرفس با قارچ به جای گوشت عوضش خیلی خوب شد. املت گوجه فرنگی با پیاز و فلفل رنده شده و آویشن معرکه شد. پیتزای سبزیجات و سبزیجات سرخ شده هم بد نشدند. خلاصه که ما به راه آزمون و خطا پیش می ریم و مایوس نمی شویم. باشد که همه ی شکموها رستگار شوند.
یکی نیست بگه تو که حالا به هر دلیلی, کمبود وقت یا هر چی, نمی رسی همه ی فیدهایی رو که مشترک شدی بخونی مرض داری هی هر روز هم باز به اون لیست بلند بالات اضافه می کنی؟!