روز قبل از مسافرتم وقتی که داشتم از شرکت می اومدم بیرون نگهبان محترم که ورود و خروج ها رو هم کنترل می کنه ، بهم نزدیک شد و با صدای پایینی طوری که فقط خودم و خودش بشنویم توصیه ی برادرانه ای بهم کرد! مدتها بود که منتظر چنین لحظه ای بودم ، لحظه ای که به خاطر مانتویی که می پوشم بهم تذکری ، اخطاری چیزی بدن. و سه شنبه هفته گذشته بالاخره این اتفاق افتاد. نگهبان محترم بهم گفت که خبر دارم که به خاطر این مانتو می تونن 50000 تومن جریمه ام کنن؟! من خنگ هم فکر می کردم که شرکت رو می گه ، ازش پرسیدم چیزی به شما گفتن؟ بخشنامه ای صادر شده ؟ ولی اون گفت که منظورش نیروی انتظامی یه. البته تعجب کرده بود که تو شرکت هنوز هیچی بهم نگفتن! گفتم ممنون از توجه تون مشکلی پیش نمی یاد. و اونم کلی معذرت خواهی کرد به خاطر طرح کردن این مسئله و بهم گفت هر جور که خودتون راحت ترید. اینارو گفتم که یه وقت مشکلی براتون پیش نیاد.
خلاصه اینکه خودم هم می دونستم که با همچین مانتوی کوتاه و رنگی زیاد نمی تونم سر کار جولان بدم. وقتایی که اونو تنم می کردم فقط تو طبقه خودمون بودم و اصلا به طبقات دیگه نمی رفتم چون مطمئن بودم که اگه مدیر شرکت منو با اون مانتوی کوتاه ببینه حکم اخراجم قطعی یه. خلاصه که دیدم این طوری نمی شه مبارزه و ریسک کرد. و علیرغم گرم تر شدن هوا و علیرغم میل باطنی ام دوباره به مانتوی قدیمی سیاهم که تا روی زانوهامه رو آوردم.
دارم فکر می کنم که چرا باید مانتو و روسری و مقنعه و در کل حجاب انقدر ذهن منو همنوعانم رو درگیر خودش کنه ، برامون استرس زا بشه ، و انرژی مونو بگیره. من چرا باید وقتی مانتوی بنفش می پوشم بیشتر از وقتی که مانتوی مشکی می پوشم نگرانی داشته باشم که نکنه الان یکی یه چیزی بهم بگه؟ چرا نباید از امنیت و آرامشی که مردها تو جامعه مون برای انتخاب پوشش دارن بهره مند باشیم؟
مکالمات روز سه شنبه با نگهبان شرکت بعد از خوندن مطالب شماره جدید زنستان یادم اومد ، به خاطر مسافرت و وقفه چند روزه کلا فراموشش کرده بودم.


