اولین تار مویی که سپید می شه چقدر عجیبه. چه حس عجیبی داشتم از کشف اش وسط کله ام! چند بار برق اش رو توی آینه دیده بودم اما اصلا فکر نمی کردم موی سفید داشته باشم! فکر می کردم وقتی به دستم کرم مرطوب کننده زده بودم احتمالا مالیده به موهام و سفید شده یه قسمتش. بعدش هم هر چی می گشتم پیداش نمی کردم دیگه، قاطی خرمایی ها گم و گور می شد. اما سماجت اش در بازی موش و گربه به خاطر این بود که بالا رفتن سن ام رو به رخ ام بکشه، آره. ولی کور خونده. ۲۶ سال که سنی نیست. حالا شاید زود باشه برای موی سفید اما این از جوونی آدم چیزی کم نمی کنه. حالا دیگه هر روز که می ایستم جلوی آینه تا مویی شونه کنم می گردم دنبال اش و بهش خیره می شم، بامزه است سرش خرمایی یه هنوز، اما از ته سفید شده. می دونم که دور نیست روزی که کله ام پر از اینا بشه...
* من با این بمب گوگلی هم موافقم. رفتم imdb به این فیلم ضایع ترین نمره ی ممکن رو دادم. الان یه کم وجدانم درد می کنه اما بی خیال. بابا هی نگید این همه روس ها و آلمانی ها و غیره و ذلک آدم بدهای فیلم ها بودن حالا یه بار هم ایرانی ها باشن، چی می شه مگه؟! آخه الان هیچ کی فکر نمی کنه که همه ی آلمانی ها یا همه ی روس ها بد هستن اما در مورد ایرانی ها آماده ان تا این تصاویر رو برای همیشه حک کنن تو ذهنشون. برای دوستانی که از جریان بی اطلاع اند برن اینجا از اول این دوست جونمون لینک داده بخونن. من حال ندارم ده تا لینک بدم الان.






