تبليغاتX
یغورت
 

با خودم می گم نمی شه، نمی ذارن، جلوشونو می گیرن. باورم نمی شه که این کارو بکنن و اعلام عمومی هم بکنن که آی مردم شما هم بیاید یه نمایش مجانی ببینید. بعدش فکر می کنم اگه بشه، اگه نتونن جلوشونو بگیرن، اگه قبل از اینکه بشه کاری کرد حکم اجرا بشه...

چه آسون می شه ما رو کشت...

اگر کاری از دستتون بر می یاد بکنید.

انگار خیلی هم اصرار و عجله برای اجرای حکم سنگسار دارن

اخبار رو از سایت میدان دنبال کنید.

پ.ن. رييس کل دادگستري قزوين: اجراي حکم سنگسار در تاکستان متوقف شد

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 12:25 |
حالا که نوشتن شماره ای مد شده منم اینجوری می نویسم که از قافله عقب نیفتم، هر چند خودم گاهی اینجوری می نوشتم! حالا.... برم ببینم تا چند می رسم.

۱. خسته شدم از بس هیچی ننوشتم و همش فقط خوندم. به خیال خودم نمی نویسم که وقتم گرفته نشه و به کارهام برسم. اما اندازه ی قبل وقتم جلوی کامپیوتر می گذره. گرفتارترین آدمهای وبلاگستان از فعالترین ها هستن. این یعنی این که فکر بی خودی می کنم و الکی بهونه می یارم.

۲. وسط کارا و درس هام کتاب پرسپولیس ساتراپی رو هم خوندم. هر شب یه کمی...تا اینکه امروز تموم شد. خوشمان آمد! در بسیاری قسمت ها هم احساس همذات پنداری ما را کشت! مخصوصا قسمتهایی که مربوط به اتلاف وقت و ترسش برای هیچی نشدن بود دقیقا حال و روز خودم بود.

۳. عشق معمولا تر و تازه و نو که باشه قشنگ تر و جذاب تره. دروغ می گن هر چی بگذره پخته تر می شه و اینا. یا مثل قالی کرمون می مونه! (این اصطلاح رو هم به کار می برن راستی یا باز چرت گفتم؟) لپ کلامم اینه که آدما تا وقتی که تلاش می کنن همدیگه رو بشناسن برای همدیگه جالب و هیجان انگیزن. همین که شناختشون نسبتا کامل شد از هم سیر می شن. البته جسارت نباشه به محضر برخی عشاق سینه چاک!

۴. خوش به حال هر کسی که می تونه زود و راحت خرید کنه. بهش حسودی می کنم. منی که برای انتخاب چهار تا دونه گوجه فرنگی دست کم پنج شیش دقیقه خودمو معطل می کنم برای خرید یه جفت کفش بایدم ۸ ماه بگردم! ای روزگار! چی می شد من هم یه کم سهل گیرتر بودم تو همه چی.  پدر خودمو درآوردم به خدا...

۵. رفتم این دزدان دریایی کارائیب رو هم دیدم. قسمت های قبلی شو ندیده بودم اما فکر کنم دیدن و ندیدنشون خیلی هم توفیری نمی کرد! فقط دوباره یادم اومد این جانی دپ خیلی دوست داشتنی یه! از ادوارد دست قیچی و چارلی و کارخونه شکلات سازی به اینور دیگه فیلمی ازش ندیده بودم :)

۶. دریم گرلز رو هم تو خونه دیدم دیروز و اصلا حال نکردم باهاش. اه اه پیف پیف! همش در حال خوندن و جیغ زدن بودن. منم کلی شو رو دور تند دیدم. حوصله ام سر رفته بود. کلن از این آثار موزیکال که به جای عادی حرف زدن با هم، چه چه می زنن خوشم نمی یاد. خوب شد نرفتم سینما پولمو حروم کنم.

۷. یه ویدئوی جالب از چهره ی زنها در هنر نقاشی طی ۵۰۰ سال.

۷. دلم می خواد خونه مو عوض کنم ولی حوصله ی گشتن ندارم. از دست این همسایه های دیوونه می خوام فرار کنم. اما معلوم نیست جایی که برم از اینجا بهتر باشه. خلاصه که فعلا هستم همین جا!

۸. برای کلاس امروز باید سه تا مقاله بخونم. هنوز تو اولیش گیر کردم. تئوری خوندن و فهمیدن هم خودش هنره! من که هیچی دستگیرم نشد، باید دست از پا درازتر برم بشینم سر کلاس. خوشبختانه یکی از همکلاسی هامو تو راه دیدم اونم گفت هیچی نفهمیده، من همچین ذوق کردم که بیا و ببین. حالا یا مشکل از آی کیو من و اونه یا ... حالا امروز عصر معلوم می شه!

۹. بعضی وقتها دلم غنج می زنه (؟) برم فرانسه یاد بگیرم، خوبه باز از مرحله ی فکر کردن تا تصمیم گرفتنم کلی طول می کشه وگرنه مثل کلاس ایروبیک می شد که پول دادم و نرفتم! یکی نیست به من بگه تو حالا اینی که زاییدی رو جمع کن تا برسی به فرانسه! تازه قبل از ارتکاب یادگیری فرانسه باید انگلیسی مو درست کنم که از اهم واجباته!

۱۰. دیشب این خبر (روایت خودکشی یک کارگر) رو خوندم و از اون  وقت تا حالا همش تو فکر این کارگرها هستم که چندین ماهه حقوقشونو نگرفتن. بی چاره ها صداشونم به جایی نمی رسه. اعصابم خورده... از ژاپن و آلمان تماس گرفتن که حاضرن کمک کنن به این خانواده. واقعا خجالت آوره برای دولت، این که دیگه مورد سیل و زلزله نیست که از خارج از کشور می خوان کمک کنن. یعنی ماهی دویست هزار تومان هم حق یه کارگر زحمتکش نیست؟ این رقمها که تو اون همه بریز و بپاش ها اصلا گم می شه و به چشم نمی یاد، به این همه بی آبرویی برای دولت می ارزه؟

۱۱. ختم کلام.

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 15:35 |

۲۵ کشور در فستیوال سینمایی گرانادا موسوم به 'Cines del Sur' (سینمای جنوب) شرکت کرده اند. این فستیوال سینمایی جدید بین المللی که اولین دوره اش از ۱۷- ۹ ژوئن امسال برگزار می شود، چشم انداز گسترده ای از صنعت سینمای جوان جنوب جغرافیایی یعنی آسیا، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین ارائه می دهد.

در بخش مسابقه آثاری از کشورهایی نظیر عراق، تونس، سنگال، ترکیه، پاراگوئه و چین (با حضوری قدرتمند و تولیدهای مشترکی با کشورهایی نظیر فرانسه و هلند) به نمایش در می آید. در مجموع ۱۵ فیلم از ۱۶ کشور در این بخش حضور دارند. جشنواره با نمایش فیلم Tuya's marriage از کارگردان چینی Wang Quanán کار خود را در کاخ کارلوس پنجم در الحمرا آغاز می کند.

در بخش غیر رقابتی جشنواره نیز ۱۵ اثر از کشورهایی نظیر ایران، اندونزی، الجزایر و ... شرکت دارند. و آخرین مستند عباس کیارستمی به نام Roads که در مورد آثار خودش است در این جشنواره و برای اولین بار در اروپا، به نمایش در می آید. 

بخشی نیز به مرور آثار یوسف شاهین اختصاص یافته که بی شک مهمترین سینماگر تاریخ کشورهای اسلامی است.

جعفر پناهی نیز جزو هیئت داوران و اهدا کنندگان جوایز قرار دارد. جایزه بهترین فیلم ۵۰ هزار یورو، بهترین کارگردانی ۳۰ هزار یورو و بهترین پخش در اسپانیا ۲۰ هزار یورو است. جوایز نام الحمرا را بر خود خواهند داشت.

منبع 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 17:6 |

یادم رفت از جو زدگی و بی جنبه بازی یک شهرستانی که به پایتخت رفته بود بگم! انقدر از دیدن ساختمون های بلند و خوشگل، بناهای تاریخی، هتل های ۵ ستاره، فروشگاهای بزرگ، خیابونهای بزرگ و تمیز و خوشگل به هیجان اومده بود که همش می گفت: "من می خوام تو مادرید زندگی کنم! من ۲۵ سال تو پایتخت زندگی کردم نمی تونم الان تو حاشیه باشم و برای دیدن یه نمایشگاه درست و حسابی کتاب ۴ ساعت هلک و هلک بکوبم و بیام اینجا. من می خوام همه چی در دسترسم باشه. نمایشگاه کتاب فقط یکی از اونهاست..."

خلاصه این شهرستانی جو زده یه چرتکه انداخت دید برای زندگی در پایتخت یا باید سراغ دزدی و قاچاق برود یا یه سوراخ موش رو با چند نفر شریک شود تا بتواند گذران عمر کند! به همین دلیل تصمیم گرفت به شهرستان کوچک با ساختمانهای کوتاه و معمولی با فروشگاههای معمولی و مردم معمولی برگردد. و دلش را به نوای کولی ها و ساز و آوازشان خوش کند.

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:43 |

سر در ورودی پارک بزرگی که نمایشگاه کتاب در آن برگزار می شود

 

ساعت ۱۰ صبح و غرفه دارانِ تنبل ِ شکم سیر ِ خواب

 

ترجمه هایی از برخی شاعران و نویسندگان ایرانی در برخی غرفه ها یافت می شد. از قبیل خیام، هدایت، سعدی، پرسپولیس ساتراپی به تعداد زیاد و ... حتی کتاب آشپزی ایرانی هم در بین آنها دیده می شه!

 

 فمینیسم و ادبیات نگاشته شده توسط زنان، از شلوغ ترین غرفه ها بود

تبلیغات سیار

بانک-اتوبوس سیار

یکی از دروازهای شهر و زوجی خوشبخت وسط خیابان در حال گرفتن فیگورهای درخواستی فیلمبردار!

 

 نمایشگاه جنبی عکس از دریا و زندگی در آن

یک عدد کلاه حصیری در ازای خرید یک عدد آب شنگولی اهدا می شود 

 

غرفه ی دگرباشان جنسی

شمشیر بازی نمایشی

دستم نخورد به ضریح چون سوار ماشین بودم اما از طرف همگی نایب الزیاره شدم!

استادیوم سانتیاگو برنابئو

 بعد از اتمام کارهای فرهنگی و خرید کتاب، پرداختن به شکم در اولویت قرار داشت. رستوران تهران منو از قحطی زدگی نجات داد و در ضمن جیبم رو هم خالی کرد!

یکشنبه بازاری عظیم به نام "راسترو" به معنی "ردپا"!

اینم یه پسر خوشگل در حال خرید

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 16:22 |

تاثیر گذارترین که نه، ولی تاثیرگذارهای گفتنی من اینا بودن و هستن:

مرگ. در ۹-۱۰ سالگی وقتی دختر معلم کلاس اول ابتدایی م توی دریا غرق شد و من اعلامیه ی مرگش رو روی در و دیوار دیدم شوکه شدم و ترسیدم. چون تا قبل از اون مرگ رو مخصوص پیرها و دور از بچه ها می دونستم، اما بعد از اون ماجرا مرگ دیگه فقط واسه همسایه نبود همیشه اونو تو یه قدمی یه خودم حس کردم.

خواب. بعضی خوابهام عین یه تصویر واضح، با رزولوشن بالا، می یاد جلوی چشمم. خیلی وقتها به خوابهام فکر می کنم. دنیای جالبی یه. بعضی از اونها سالهاست که تو ذهنم مونده. گاهی دلم می خواد تو همون دنیای خواب بمونم و بیرون نیام. گاهی هم آرزو می کنم اونی که تو خواب دیدم تو عالم بیداری هم ببینم. 

اینترنت. آشنایی من با اینترنت (حدود ۶ سال پیش) از طریق خواهرم بود که روزی یه ربع ساعت جیره بهم داده بود که من همیشه از اون جیره ام زیادتر استفاده می کردم و سر اون طفلکی بی کلاه می موند! از همون اول هم با چک میل و چت و وبلاگ خونی شروع شد و البته گاهی سرچی برای کارهای کلاسی و اخبار و کارهای علمی. درکل اینترنت منو در خیلی موارد با حقایق آشنا کرد. به لطف خیلی سایتها و وبلاگها کمی تا قسمتی راهم و پیدا کردم.

دانشگاه. از اینجا به بعد دیگه تقریبا! بزرگ شدم. درک بهتر و بیشتری به مسائل پیدا کردم. دوستان بهتری نسبت به قبل و دوران بهتری کلا پیدا کردم. من به کتابخونه ی این دانشگاه خیلی مدیونم. یه بار هم با اهدای چند تا کتاب خواستم جبران کنم. البته بیشتر از همین کتابهای درسی اجباری دینی! :)

خروج از ایران. خوب دیگه اومدن به اینجا هم که باز به لطف رشته ی نسبتا خاصی که خونده بودم و یه کمی هم سماجت (چیزی در حدود دو سه سال) و کمی هم چاشنی بخت و اقبال آخرین قسمت موثر (تاثیر گذار) زندگی م بود.

امیدوارم که ایشون راضی شده باشند. بنده هم طبق روال یه چند نفر رو باید کچل کنم: روِژ، ژرفا، مژده، هزار و یک روزنه، شهر من، محبوبه، قاشق و چنگال عزیز، آقای کیپ تاکینگ، آقای متعجب! و ایشون (برای اینکه از رو بره!) و اگه کسی جا مونده خودش بنویسه بلکه شر این بازی هم کنده شه!

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 3:42 |

ما مردمان غذا و شیرینی عربی را خیلی دوست داریم. از موسیقی و رقص عربی عجیب لذت می بریم. خوشنویسی را اگر چه نمی فهمیم اما دوست داریم که اسممان را با حروف عربی و به خط خوش روی دیوار اتاقمان بزنیم. کلا از هر چیز عربی که برایمان اگزوتیک است و معرف فرهنگ شرق، خوشمان می آید. اما فقط از مردم عرب خوشمان نمی آید چندان!

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 13:59 |

کانال ۳ تلویزیون اسپانیا برنامه ای تهیه کرده که طی اون قراره بر اساس نظرسنجی از مردم و کارشناسان و صاحب نظران، اسپانیایی ِ تاریخ رو انتخاب کنن. مهم ترین شخصیت اسپانیایی تاریخ از بین یک لیست پنجاه نفره که طی هفته ها بررسی و تهیه شده، با نظرسنجی از ۳۰۰۰ نفر انتخاب خواهد شد. این لیست پنجاه نفره هم از دل یه لیست صد نفره ی اولیه از شخصیت هایی از دنیای هنرهای زیبا، علوم، سینما، تلویزیون، گاوبازی، ورزش، تجارت، ادبیات و فلسفه، رقص و آواز، مذهب و سیاست و همچنین شخصیت های تاریخی دراومده. قبلا هم برخی شبکه های تلویزیونی در کشورهای دیگه کار مشابهی رو انجام داده بودن از جمله در فرانسه(France 2) ، انگلستان(BBC)، آلمان(ZDF)، ایالات متحده(Discovery Channel) و پرتغال(RTP) که نتایجش به ترتیب اینا بودن: شارل دوگل، وینستون چرچیل، کُنراد آدنور، رونالد ریگان و انتخاب جنجال برانگیز: دیکتاتور آنتونیو اُلیوییرا سالازار.

توی لیست صد نفره اسم دیکتاتور فرانکو هم ذکر شده که صدای خیلی ها رو درآورده که یه دیکتاتور چطور می تونه به عنوان مرد (یا زن) تاریخ یک کشور انتخاب بشه! البته با توجه به نتیجه در کشور همسایه -پرتغال- بعید هم نیست. اما واقعا حیف نیست توی لیست به این قشنگی که اسم این همه شاعر و نویسنده و خواننده و هنرمند هست آدم بره به یه آدم سیاسی و از همه بدتر به یه دیکتاتور چندش آور که خون خیلی از همین نویسنده ها رو تو شیشه کرده بود رای بده؟

بگذریم. شماها که بیرون گود هستید نه برای این نظر سنجی جهت روشن شدن خودم می پرسم که نظر شما چیه؟ شما اسپانیا رو با چه شخصیتی می شناسید؟ ال سید؟ سروانتس (نویسنده ی دن کیشوت) ؟ لورکا؟ خوان رامون خیمه نس (نوبل ادبیات)؟ رافا نادال (تنیسور)؟ ولازکز (نقاش)، پیکاسو، فرانسیسکو گویا، آنتونیو باندراس، آنتونیو گائودی(خدای معماری و طراحی!)، سالوادور دالی، اونامونو (نویسنده) یا ....؟ از اینجا هم می تونید تقلب کنید: لیست کامل کاندیداها (روی candidatos کلیک کنید)

پ.ن. به نظر شما امکانش هست که بدون تقلب و چپوندن جانشینان بر حق ائمه اطهار یه همچین نظر سنجی ای کرد تو ایران؟ البته که خودم می دونم که نمی شه. اما خوب همینجوری دلم خواست که بشه!

پ.ن.۲  من رفتم دانشگاه برگشتم نتیجه رو اعلام کردن :)  پادشاه اسپانیا خوآن کارلوس اول انتخاب شده! نفر دوم طبق نتیجه ی نظرسنجی سروانتس، سوم کریستف کلمب، بعد ملکه سوفیا همسر خوآن کارلوس، و هشتم پیکاسو، سیزدهم لورکا، چهاردهم ساپاترو و الی آخر...هستن. راستی خولیو ایگلسیاس نفر پنجاه و دومه. لیست نتایج همون لینک بالایی یه!

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 15:54 |