در راستای "یک زبان جدید، یک زندگی جدید" می خوام خودمو بندازم تو هچل و فرانسه یاد بگیرم. البته دو تا گزینه برای انتخاب دارم آلمانی و فرانسه. هر دو رو دوست دارم یاد بگیرم اما یه کم که روش فکر می کنم می بینم فرانسه کاربرد بیشتری برام داره، چه در زمینه ی درس و مشقی و چه جهانگردی احتمالی در آینده!!! و یا حتی موقعیت های کاری.
بماند که در حال حاضر کارهای مهمتری هم دارم که انجام بدم اما هی امروز و فردا می کنم، مثلا آموزش رانندگی، کم کم داره سن یادگیری ام می گذره می ترسم خرفت بشم و دیگه نتونم خوب یاد بگیرم. یا مثلا اینکه مثل بچه آدم بشینم سر درس و مشقم و زودتر تمومش کنم و انقدر از این شاخه به اون شاخه نپرم. اما خوب این کرم یادگیری زبان جدید دست از سر من بر نمی داره. یکی از لذت های زندگانی ام این شده که حداقل سلام و علیک رو به چند زبان زنده و مرده ی دنیا بلغور کنم و بعدش هم با اهالی هر کشور راجع به زبان و لهجه و سایر این مزخرفات حرف بزنم. تا ده روز دیگه معلوم می شه چی کار می خوام بکنم، یه جلسه ای قراره برگزار بشه تو دانشگاه راجع به چگونگی و چرایی این کلاسها.
گذشته از همه ی این حرفها اصلا دستم به نوشتن نمی ره اینجا. فکر کنم از فاصله ی زمانی بین هر پست معلوم باشه که سخته نوشتن برام. همون دو دوتا چارتا کردن ها و این می خونه و اون می بینه و اون یکی چی فکر می کنه! در همین راستا ما حرفهای مهممون رو تو دلمون نگه می داریم و مزخرفاتمون رو اینجا به خورد ملت می دیم. شرمنده ی همتون هستم از این بابت. وبلاگ نویسی ای که "از دل برآید لاجرم بر دل نشیند" کار ما نیست. کار اونهایی است که صداقت دارند بیش از حد.
* قسمتی از یک شعر