تبليغاتX
یغورت
- باز من اومدم. نه دست از سر این وبلاگ بیچاره برمی دارم، نه به طور مداوم می نویسم که بشه بهم گفت وبلاگ نویس. به هر حال دیدم اینجا تار عنکبوت بسته و سوت و کوره اومدم یه آب و جارویی بکنم و چراغها رو روشن کنم بلکه مهمونی اومد.

- بالاخره قهرمان اروپا شدیم :) فکر نمی کردم دوباره مثل قدیما بشینم فوتبال ببینم. اما این فوتبال لعنتی آدمو جوگیر می کنه، حالا ما نه سر پیاز بودیم و نه ته پیاز. اما کرکری و تخمه شکستن و بعضا حرص خوردن و احساساتی شدن مون به راه بود.

- من از توضیح دادن اینکه چرا ما ایرانی ها اکثرا طرفداران بالقوه ی ایتالیا و دشمنان بالفعل آلمان ها هستیم عاجز بودم. یعنی واقعا دلیل قانع کننده ای براش نمی دیدم (البته به جز خوش تیپی لاجوردی ها). مخصوصا دوستان ایتالیایی ام که نمی دونستن این همه تو ایران طرفدار دارن و کلی متعجب می شدن.

- درس و مشق دارم هزار تا.

- همه دارن می رن مسافرت، من اما باید تو این گرمای چهل درجه بشینم تو خونه کارامو بکنم. هی هی هی...

- پدربزرگ یکی از دوستانم (غیر ایرانی) عروسی گرفته. حدود هفتاد سالشه. تا اینجاش خوب عادیه تقریبا. قسمت جالبش اینه که سی چهل سال تمام بدون ازدواج با پارتنرش زندگی کرده. حالا آخر عمری یاد کلیسا و خدا و غیره افتاده. نمی فهمم. اگه هدفش تقسیم ارث و میراث بوده می تونسته فقط بره یه امضا بکنه و رسمیت بده به همه چی. اما برگزاری مراسم باشکوه توی کلیسا و دعوت از همه ی نوه نتیجه ها از گوشه کتار دنیا دیگه خیلی جالبه.

- حرفی واسه گفتن ندارم. معلومه دارم کش ِ ش می دم؟

- آهان. یه تبریک هم به قهوه ای بدهکارم. مبارکه. معلومه که این گرونی ها نمی تونه مانع این جوونا بشه. حالا کی شیرینی می دی به ما؟

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 13:0 |