تبليغاتX
یغورت

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط مریم در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:19 |
خونه شلوغ و بهم ریخته است. فقط سالن رو جارو و گردگیری کردم و روی میز رو دستمال کشیدم و رومیزی نو انداختم. هفت سینم رو چیدم و الان یک لبخند پت و پهن اومده روی صورتم. باقی ش مهم نیست. همین که تنهایی تونستم خودمو بخندونم کار عظیمی کردم. اینکه بعد از مدتهای مدید دست از سرزنش کردن خودم برداشتم. دست از مقایسه خودم با دیگران و اینکه عقبم از همه چیز و همه کس. از همه ی دنیا. همین آشتی با خودم برام با ارزشه در حال حاضر. 

توی این سفره ی هفت سین "دانشجویی" یه عالمه یادگاری از همه دارم. سه تا سبزه سبز کردم امسال.  روبانهای قرمز دور این سبزه ها رو از کادوهایی که گرفتم بازیافت کردم و استفاده کردم. هر کدوم یه شکلن ولی مهم نیست. به نظرم قشنگ شده ان. سماق که هدیه مامانه از ایران آوردم. آینه و شمع و دیوان حافظ کوچیکم هم هدیه ی دوستام هستن. یه عالمه سکه ریزه دارم که دوستام از کشورهای مختلف بهم هدیه دادن. سیب و سماق و سنبل رو هم خودم ابتیاع نمودم دیروز. خلاصه این سفره ی کوچولو منو یاد همه می اندازه. و دوسش دارم. 

روز قبل از عید برای من هیجان انگیز تره از خود عید. الان حس خوبی دارم. هر چند کلی کار انجام نشده دارم. هنوز نمی دونم کسی رو برای تحویل سال دعوت خواهم کرد یا نه. با توجه به شناخت عمیقی که از خودم دارم به احتمال نود در صد تنها خواهم بود. به هر حال امیدوارم که هیچ کس این موقع سال تنها نمونه. سال خوبی برای همه آرزو می کنم. 

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 13:57 |