تبليغاتX
یغورت
استادم توی ایمیلی که برام فرستاده بعد از تجزیه و تحلیل یک شعر، صحبت از امتحان و روحیه دهی به من با استفاده از اصطلاحات گاوچرانانه ای شبیه "آ پور ال تورو" (پیش به سوی گاونر) و یه سری کلمات و جملات دیگری که از ترجمه کردن شون عاجزم، تو پی دی برام نوشته فورسا بارسلونا!

آخه آدم چی می تونه بگه؟!

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:35 |
برای شعر


بدی رمان چیزی است که می طلبد:

خیانت، قتل، سفرهای طولانی، تصادفات جالب

و اتفاق های بی شمار.

داستان ها کوتاه ترند

اما سعی می کنند از شخصیت هایشان

حشرات طرح ریزی شده ای بسازند،

با سوزن به دیوار بدوزندشان و عنوان های خلاقانه ای رویشان بگذارند.

در عوض، شعر بی آنکه تقریبا چیزی بخواهد

همه چیز می دهد.

باور کردنی نیست ناچیز بودن آن چه که لازم است در یک شعر.

که با هم باشیم، مثلا در یک بعدازظهر معمولی، مثل خیلی روزهای دیگر،

که تو زود بگویی: "بودن با تو چه خوب است"

که من فکر کنم:

"شنیدن ت معجزه است".


انریکه گارسیا مایکس


+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:25 |
از این بدتر هم مگه می شه که بشه؟ از من می پرسید می گم می شه! همیشه راهی برای گند زدن و خراب کردن وجود داره. اصلا انگار راههای گند زدن بی شماره و راههای درست کردن بی نهایت کمه.

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:41 |