تبليغاتX
یغورت -
 

بالاخره امروز به یکی از آرزوهای احمقانه (ساده دلانه!) ام رسیدم و رو چمن های حیاط دانشگاه دراز کشیدم و مثل بقیه آفتاب گرفتم. حس خیلی خوبی بود. نمی دونم چرا این خوشی ساده رو تا الان از خودم دریغ کرده بودم بی خودی. همیشه با حسرت به دانشجوهایی نگاه می کردم که ساعتهای بین کلاسهاشون یا سر ظهر و موقع ناهار سرخوشانه ولو می شدن روی چمن ها.

همین. حرف خاص دیگه ای ندارم که بزنم. حالم خوبه. فقط یه کم دچار کرختی بهارانه شدم به گمانم. 

 

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 16:36 |