تبليغاتX
یغورت -
شدیدا احساس می کنم که باید چند تا کتاب ترجمه کنم تا بتونم بگم که این زندگی یه حاصلی داشته! دلم می خواد یه چیز به درد بخوری از خودم به جا بذارم(دقیقا مدل انشاهای دبستان. آره آقاجون) حالا چرا مثلا ترجمه ی کتاب و نه نوشتن مقاله و کتاب و غیره و یا حتی یه کار مفید دیگه(آرزو بر جوانان عیب نیست)، خودم هم نمی دونم. البته فکر کنم باز جو گازم گرفته یکی از هم رشته ای های سابق رو دیدم با کارهای ترجمه اش! حسودی که شاخ و دم نداره. باشد که همین حس ها عامل تحریک و تکانی باشد برای من. آمین.

- همچنان در رخوت بهاره و عالم هپروت به سر می برم. کسی راه گریزی می شناسد؟

پ.ن. باورنکردنی یه! بیشتر شبیه معجزه است. بدون هیچ تلاشی از جانب من وبلاگم پینگ شده! مثل اینکه بلاگفا خواسته یه حالی هم در این شرایط به ما بده. نمی گم در چه شرایطی! :)

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 17:46 |