گنجیشکک اشی مشی امروز صبح لب بوم ما نشست. بعد جست و اومد توی حیاط ، چون حیاط ما حوض نداره ، رفت زیر درخت توت نشست و شروع کرد به نوک زدن به توت سفیدی که افتاده بود رو زمین. هر چی تلاش کرد نتونست برش داره. بعد رفت گوشه حیاط آب خورد و پرید و رفت. با این خیال باطل که خونه همسایه ما حوض داره.
با این یاس ها حیاط چه بهشتی شده...
+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
9:44 |