تبليغاتX
یغورت - لولوی زیر تخت
نمی دونم چه حکمتی یه که تمام طول روز و شب رو هم که تنها باشم عین خیالم نیست اما به محض اینکه وقت خاموش کردن چراغ اتاق خواب و رفتن تو تخت خواب می شه یه تصویر هولناک می یاد جلوی چشمم (قبلا هم اینجا گفته بودم فکر کنم که تبلیغ یه فیلم ترسناک رو برخلاف خواست و اراده ی خودم تو سینما دیده بودم). هر شب خودم از کار خودم خنده ام می گیره. قبل از اینکه چراغ رو خاموش کنم، کرم دستمو که مالیدم، یه تقه به یکی از دکمه های موبایلم می زنم که نورش اتاق رو کمی روشن کنه. چراغ رو خاموش می کنم. در کسری از ثانیه با همون دست های چرب و چیلی سریعا کرکره ی پنجره رو می کشم بالا و گاهی حتی پرده رو هم کنار می زنم اگه نور بیشتری بطلبم. بعدش طی یک عملیات محیرالعقول آنچنان می پرم توی تختم و پتو رو می کشم تا زیر گلوم انگار که قراره ازم محافظت بیشتری بکنه. در هر صورت باید کاملا دقت و سرعت کافی داشته باشم که تا نور موبایل قطع نشده پاهامو از روی زمین برداشته باشم وگرنه ممکنه لولویی که تمام مدت منتظر تاریکی نشسته بوده از زیر تخت در بیاد و منو یه دفعه بخوره!

- هر دفعه به خودم نهیب می زنم یا چند دقیقه قبل از بالا کشیدن کرکره دستمو روغن مالی کنم یا بعدش. اما هر شب همون آش و همون کاسه. اینم دغدغه های وسواس گونه ی یه دختر گنده که از لولو می ترسه.

- یکی از دوستام هم بهم می گفت که شبها مدل من می ره تو تخت خواب. یه تسکین بود برام. چون فکر می کردم که دارم خل و چل می شم. من قبلا ها اینطوری نبودم آخه. عاشق تاریکی مطلق بودم موقع خواب. یه کورسوی نور هم اذیتم می کرد.

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:52 |