تبليغاتX
یغورت - اگر نبودم...

نمی دونم چه جوری حرفمون کشید به سقط جنین و اینکه هر کدوم چه نظری راجع بهش داریم. چند ماه پیش بود. یه دفعه ای یاد چیزی که از مامانم شنیده بودم افتادم. حرفی که خودم خیلی عادی باهاش برخورد کرده بودم. هر چند که مامانم با خنده هایی که مخصوص وقتهایی که داره خجالت می کشه یا به اصطلاح روش نمی شه، اونو برام تعریف کرده بود. براش گفتم که مامانم قصد داشته منو سقط کنه. قرص خورده بوده و آمپول نمی دونم چی چی زده بوده ولی بعد که دیده هیچ کدوم اثر نکرده بی خیال سقط شده بوده، از طرفی هم می ترسیده یه موقع بچه اش در اثر اون قرص ها و آمپول ها ناقص به دنیا بیاد. بعد که من سالم دنیا اومده بودم کلی خدا رو شاکر بوده. ظاهرا من عین کنه دو دستی چسبیده بودم به شکم مامانم و خیال مردن نداشتم. عقل که نباشه همینه دیگه! لابد فکر می کردم این دنیا حلوا خیرات می کنن.

وقتی ماجرا رو براش تعریف کردم منقلب شده بود. ته چشماش از اشک براق شده بود و صداش می لرزید. می گفت که نمی تونه باور کنه که مامانم می خواسته منو سر به نیست کنه. اگه این کار و کرده بود الان من اینجا نبودم، کنارش. و بعد این مقاومت و اصرار من رو برای زنده موندن و به دنیا اومدن تحسین کرد. انگار که کار خیلی مهمی انجام داده باشم! من اون ماجرا رو یادم رفته بود کلا. امروز یه لینک برام فرستاده. یه ویدئوی کوتاه از سقط یک جنین ۲۱ هفته ای (که خوب زیادی بزرگه و کلا دست و پا و همه چی ش معلوم بود). بعد می گه نظرت چیه. می گم دردناکه ولی اون زن حق داره که تصمیم بگیره راجع به بدنش و آینده اش. نظرش رو می پرسم می گه دیگه نظری نداره راجع به سقط جنین بعد از ماجرای من (هنوز از اون قصه منقلبه!) قبلا خیلی لیبرال برخورد می کرد با این قضیه. الان اما می گه نمی دونه و نظری نداره و البته کسی رو هم به خاطر این کار قضاوت نمی کنه. ای بابا. ما هم زدیم پاک یه فمینیست بالقوه رو به شک و دودلی انداختیم. هی می گم بابا جان مادر من اگه منو که هنوز وجود نداشتم سقط می کرد هیچ اتفاقی نمی افتاد برای اینکه من زنده نبودم. هیچی از این دنیا نمی دونستم. تازه اگر هم می دونستم اینجا چه خبره ازش متشکر هم می شدم به خاطر اون کارش. اما شک افتاده به جون اش.

معمولا مخالفین سقط جنین از راه احساساتی کردن مردم می خوان نظر اونا رو جلب کنن. اون دختر دو رگه ی خوشگل رو تو فیلم جونو یادتون می یاد که با پلاکاردش تک و تنها جلوی یه کلینیک سقط جنین داشت اعتراض می کرد؟ به جونو می گفت الان انگشتهای بچه ات ناخن داره!  

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 20:35 |