تبليغاتX
یغورت - از یزد
الان از توی یه کافی نت تو یزد که به زور و زحمت پیداش کردم می نویسم. اینجا قحطی کافی نته. هوا خیلی گرمه. دیروز تازه طوفان شن هم بود.چشمام در اومد. چرا به شهرای به این خوشگلی و با این قدمت رسیدگی نمی کنن؟ همه جا کثیفه شلختگی از سر و روی شهر می باره .خونه های خراب شده و رها شده زیاده. اگه یه دستی به سر و روی این شهر بکشن می تونن کلی ازش کسب درامد کنن. الان از آتشکده زرتشتیان اومدم.می گن آتیش اش بیشتر از ۱۵۰۰ ساله که روشن نگه داشته شده...

مردم اینجا زیادی کنجکاون.یه سوال ازشون بپرسی تا جد و آبادتو درنیارن ول کن نیستن. مردا هم می خوان درسته آدمو قورت بدن .انقدر نگات می کنن که نقطه شی. تا از دیدرس شون دور شی و تو خط افق ناپدید شی.

خلاصه که اینجوری.اما از همه باحال تر کرایه تاکسی یه. خیلی حال میکنم وقتی می رم یه شهر دیگه دربست بگیرم .از این سر شهر تا اون سر شهر ۷۰۰ تومان !

پشمک هم تموم شده شرمندده دوستای عزیزم هستم.

بعدازظهر می خوام برم کاروانسرای زین الدین رو ببینم حدودا ۶۰ کیلومتر با شهر یزد فاصله داره ظاهرا.

فعلا بای بای.

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:7 |